تبلیغات
قاصدک - عاشقانه ها

قاصدک

روان نویسها معمولا روان نمی نویسند

 

عاشقانه ها

 

نوشته شده توسط:بهروز تجلی

         چند وقتی می شه که فکر و ذهنم مشغوله ، مشغول اینکه یه پست عاشقانه بنویسم و به قول بزرگان در باب عشق قلم فرسایی و از این حرفا کنم . کلا دوست داشتم یه پست اینجوری بنویسم ولی انقد موضوع دیگه که به نظرم گفتنی و نوشتنی تر از این مقوله  باشه تو ذهنم داشتم که سراغ این یکی نرفتم . از وقتی به طور جدی درگیرش شدم که وبلاگ دوستم علی (  ( lilipood   رو دیدم و خوندم و خوشم اومد . دیدم می شه حرفای قشنگ قشنگ عشقولا نه زد .

     اصلا هدفم از وبلاگ نویسی این نبود که احساسات بقیه رو جریحه دار کنم یا وبلاگم جایی باشه برا تنهایی بقیه ، می خواستم به خواننده های وبلاگم یه دید جدید بدم ، حواسشون رو به چیزای جدیدی جمع کنم که شاید قبل از این بهش فکر نکرده بودن ، یا بخندونمشون البته نه به هر قیمتی ، طوری بخندونمشون که بازم در پس اون خنده به یه چیزای جدید فکر کنن . یا خاطرات قشنگمو بگم . ولی فکر کردم می شه حرف عشقولانه زد و بازم یه چیز جدید به خواننده داد ، یه نگرش جدید ، یه حرف به در بخور ، مطمئن شدم که می شه . ولی بعد از کلی تلاش نافرجام دیدم از من بر نمی آد . با اینکه دور و وریام می گن یه وقتا ( فقط یه وقتا ) حرفای قشنگ می زنم ولی دیدم هیچ رقمه نمی تونم عشقی بنویسم . اینم که می تونم یه وقتا حرفای قشنگ عشقی بزنم یا جمله ی از کتابایی که خوندمه ، یا تو موقعیت به وجود می آد و جرقش می زنه و می گم ، ولی بهم ثابت شد نمی تونم اون موقعیت رو خودم ایجاد کنم و حرف قشنگ بزنم . یعنی گفتم و نوشتم ، ولی مخاطبم همگانی نبود ، قصه ی عشقی من شاید واسه بقیه و کسایی که میان اینجا چند خط می خونن و می رن هیچ قشنگی نداشته باشه ، یا حرفای تکراری باشن که خواننده ها توهمون کتابی که من خوندم خونده باشن . 

     ولی بازم تلاش کردم ، نوشتم ، ولی دیدم آخر قضیه خیلی خاکستری شد ، به خودم نچسبید . آدما کلا دوست دارن خاطرات قشنگشون رو هی با خودشون مرور کنن ، نه اونایی که دوست ندارن . وقتی یه پست خود منو یاد خاطرات بد می اندازه و وقتی از نوشته ها و گفته های خاکستری انقدر بدم می آد ، چرا خودم و خواننده ها رو عذاب بدم . اینجوری نمی شد ،  بعد نشستم فکر کردم ببینم ایراد کارم کجاست ؟ با وجود اینکه اصلا خوشم نمیاد بهم بگن ترسو دیدم ایراد کار همین کلمه است (( ترس )) . واقعا می ترسم عشقی بنویسم . و البته یه علت دیگم داشت ، من و فکر کنم یه عده ، پدیده هایی رو تو پستاشون می نویسن که یا هر روز بهش بر بخورن یا اگه یه بار بوده واسشون انقد قشنگ بوده که بخوان هی یادش بیوفتن و تازه واسه بقیه هم تعریف کنن ، یا انقد تلخ که به بقیه بگن تا مبادا واسه اونا پیش بیاد .  من دیدم که این پدیده واسه من دو بار پیش اومده ، که هیچ کدومش  رو دوست ندارم هی یادآوری کنم و واسه بقیه تعریف کنم . و شاید در اون لحظه خیلی تلخ بوده ، ولی زمان همه چیز رو عوض کرده ( حالا یا بدترش کرده یا بهتر ) ، شایدم همه ی اینا توجیهه ،  به هر حال ،  به قول ابی(( نشد که بشه واقعا ... ))

    با این حساب گفتم عاشقانه نوشتن رو هم به نتوانسته های خودم اضافه کنم که بشه سه تا : سوت زدن و گلاب بو روتون تف کردن و این . و به این نتیجه رسیدم  که مثل یه بچه ی خوب بشینم و همون رویه ی قبلی رو دنبال کنم و واسه علی و همه ی اونایی که عشقولانه و قشنگ می نویسم  آرزوی موفقیت کنم و ازشون بخوام ادامه بدبد که ما هم استفاده کنیم . و در پایان حالا یکی نیست بگه کی به تو ( من ) گفته عشقی بنویس ، اصلا می خوام صد سال سیاه پست نذاری ، چه برسه عشقی ، اصلا به بند کفش بچم که نمی تونی عشقی بنویسی ،  می خوام عاشق نشی هزار سال که به فکرت بذنه عشقی بنویسی . وااااااااااالا منم همینو می گم !



foot pain
شنبه 18 شهریور 1396 05:26 ب.ظ
Hello! Would you mind if I share your blog with my
twitter group? There's a lot of folks that I think
would really appreciate your content. Please let me know.
Cheers
Can you lose weight by doing yoga?
دوشنبه 16 مرداد 1396 01:27 ق.ظ
Hello! Do you know if they make any plugins
to protect against hackers? I'm kinda paranoid about losing everything I've worked hard on. Any recommendations?
Foot Problems
شنبه 14 مرداد 1396 07:53 ب.ظ
Hi there to all, how is all, I think every one is getting more
from this web site, and your views are good
in favor of new viewers.
foot pain from standing
شنبه 17 تیر 1396 04:06 ق.ظ
As the admin of this site is working, no hesitation very shortly it will be well-known,
due to its quality contents.
verityfegorty.snack.ws
یکشنبه 31 اردیبهشت 1396 10:53 ب.ظ
Very energetic article, I enjoyed that bit. Will there be a part
2?
manicure
شنبه 2 اردیبهشت 1396 04:40 ق.ظ
Excellent blog! Do you have any hints for aspiring writers?
I'm planning to start my own website soon but I'm a little lost on everything.
Would you suggest starting with a free platform like Wordpress or go for a paid
option? There are so many options out there that I'm
totally overwhelmed .. Any suggestions? Kudos!
Tajaloo
سه شنبه 8 تیر 1389 06:48 ب.ظ
ضمن عرض سلام و تبریک و تهنیت به مناسبت روز مرد و پدر ( با کمی تاخیر ) ! حضور مهسا خانم و البته نظر دادن ایشون رو در این وبلاگ ، این بار به عنوان همه کاره و صاحب اینجا تبریک عرض نموده و مراتب خوشحالی خودم رو از حضور دوستان عزیزی چون ایشون و نگین خانم از این تریبون اعلام می کنم !
در ضمن ، لطف دارین همگی کلا ...
نگین
سه شنبه 8 تیر 1389 01:43 ب.ظ
سلام به دوست و همکلاسی عزیزمون. ما تورو همین جوری که هستی قبول داریم . همین که حضورت پررنگه حالا با هر نوشته ای مارو خوشحال میکنه
مهسا
سه شنبه 8 تیر 1389 11:38 ق.ظ
در ضمن تمام پست ها رو خوندم یک جا نظر میدم : واقعا خوب می نویسی.مخصوصا در مقوله( مغوله؟ شایدم معقوله ...) طنز. حتما ادامه بده ..موفق باشی
مهسا
سه شنبه 8 تیر 1389 11:36 ق.ظ
هر چند که از من خواسته نشد در این وبلاگ نظر بدهم با این حال گفتم حضوری داشته باشم در بین بچه های باحال علوم اقتصادی...!!؟؟؟
پریناز
دوشنبه 7 تیر 1389 03:50 ب.ظ
ما همین جوریشم تو رو خیلی قبول داریم بی خیال،همین جوری رو که مینویسی خیلی دوس دارم من.
ققنوس
یکشنبه 6 تیر 1389 10:58 ب.ظ
شهردار لیلی پود
یکشنبه 6 تیر 1389 10:57 ب.ظ
من از همون اول گفتم که مرد یا مرگ یا شیون...به نظر من تو مطالبی که مینویسی خیلی بهتر از مطالب عشولانس مثلا انچه از خوک ....شاید نتونی عاشقانه بنویسی اما با این کمبودتم من دوست دارم یه گونی...
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر