تبلیغات
قاصدک - درباره ی بهروز ... ( قسمت اول )

قاصدک

روان نویسها معمولا روان نمی نویسند

 

درباره ی بهروز ... ( قسمت اول )

 

نوشته شده توسط:بهروز تجلی

          قصد دارم دو پلان از فیلم نامه ی زنگیمو بنویسم ، فیلم نامه که نه ، دیالوگ بازیگراشو بنویسم . البته خیلی از بازیگراشو که چه بسا از بازیگرای اصلی هم هستن هنوز انتخاب نکردم  ، و قطعا اینجوری که من می خوام اجرا نخواهد شد . ولی من از اون کارگردانا نیستم که بگم فقط و فقط فیلم نامه ، اجازه میدم بازیگرایی که هنوز نمی شناسمشون و انتخابشون نکردم تا حدودی حق حذف و اضافه کردن دیالوگ رو داشته باشند . یا بهتره بگم اجازه ی اضافه کردن دیالوگ رو به گفته های خودشون دارن . اسمشم می خوام بذارم (( درباره ی بهروز )) . یکی از این دو پلان معمولا تبدیل به صحنه ی قشنگ فیلم ها میشه که مراسم عروسیمه ، و دیگری آخرین سکانس فیلم من که خاک سپاریمه . من اول سکانس آخر رو می گم ، البته هنوز معلوم نیست کدوم زودتره کدوم دیرتر ولی یکیش قطعیه که اگه زود تر از اون یکی نباشه اون یکی هم قطعی می شه .  با یک فلش بک یا فلش فروارد که معلوم نیست زمان رو چقدرقراره عقب و جلوکنه ، دوباره برتون می گردونم به عروسیم . ابتدا خواهش می کنم احساسات خودتون رو کنترل کنید ! به قول مامانم وقتی فیلمی رو می دیدم و میبینم و گریه می کردم و می کنم می گه : (( اینا همش فیلمه ، خالی بندیه ، بازیگراش کلی پول گرفتن رفتن پی زندگیشون ، گریه نکن ! )) حالا کی گفته شما قراره گریه کنین یا حتی ناراحت شین ، کلا گفتم . صدا ، نور ، دوربین ، حرکت ...

    پلان آخر/ خاک سپاری بهروز

مادر بهروز ( در حالیکه کنار قبر بهروز نشسته و زار می زند و به سر و سینه می کوبد و ... اجازه بدهید بازی مادرم رو همین داخل پرانتز به پایان ببرم و این قسمت رو نگیرم .  نتونستم مادرم را در آن حال تصور کنم ، زجر آور و تلخ است .  بغض ته گلویم را گرفت . برای پدر و خواهرم و برادرم هم همینطور . اصلا دیالوگ بازیگران ناشناس را که تا اینجا وارد ماجرا نشده اند را می نویسم . اینطوری بهتر است . )

فلانی ( در حالیکه با عینک آفتابی و کت و شلوارو کروات طوسی و پیراهن مشکی خیلی شیک استاده و گریه نمی کند ولی حالت حزن و ماتم به خود گرفته که انگار واقعی است ، تنهاست ، هنوز نمی دانم قرار است آن روز چه کاره بهروز باشد ، حرف نمی زند ولی صدای وی را روی تصویرش منتاژ می کنیم ) مرد خوبی بود ، ما که ازش بدی ندیده بودیم ، از خانوادشم همینطور . ولی از کجا معلوم تو خلوتش چی کاره بوده ، لابد هزار جور فسق و فجور کرده که ما خبر نداریم ، ولی هر کی بود و هرچی بود مرد . بنده خدا ، همیشه می گفت تویوتا لندکروز خیلی دوست دارم ، آخرم سوار نشد . ولی آدم جوکی بود ، کلی می خندیدیم از دستش ، خدا بیامرزتش . کی نوبت ما برسه ؟

فیساری ( مردی است هم سن و سال خود بهروز ، نشسته روی لبه ی جدول و گریه می کند ، سرش پایین است ولی شانه هایش از گریه تکان می خورد . بقیه می گویند دوست دانشگاهی بهروز بوده که رفاقتشان تا امروز ( شاید سالها بعد دانشگاه ، شاید ماه ها ، شاید همان زمان ها ) پایدار بوده . ) بچه ی باحال و با معرفتی بود ، کمکم می کرد همیشه ، چند بارم پیچوند منو ناراحت شدم از دستش ولی الان دیگه ناراحت نیستم . چقد حرف داشتم باهاش که بزنم ، چقد خبر داشتم که از بچه های اون موقع بهش بدم ، بیساری و بهمدانی رو دیدم پریروزا با شوهراشون ، کلی خندیدم بهشون ، چه خاطراتی داشتیم با هم ، چقد بهش گفتم غذا بخور چاق شی میمیری آخر از لاغری ، گوش نکرد ، چقد بهش گفتم ... ( گریه امانش نمیدهد ، زار می زند و زمانه ی بی رحم را فحش می دهد که به علت الزامات فرهنگی فحش ها با صدای بیییییییب پوشش داده می شود )

خانم X ( نمی دانند اینجا چی کار می کند ، هیچ کس او را نمی شناسد ، البته خانمهایی با این مشخصات در این سکانس زیادند که کسی نشناسدو حتی هم دیگر را هم نشناسند ولی او غمی در چهره دارد که حاکی از صمیمیت و علاقه ای زیاد است .  بهروز او را مخفی می کرده از همه . حالا اینکه بهروز مجرد می میرد یا متاهل به علت مخارج بالای تاهل هنوز با تهیه کننده به توافق نرسیده ایم ، اما طرزنگاه چند تن از مردان جمع به او که توسط دوربین شکار میشود بیانگر این نکته است که برای ازدواج گزینه ی مناسبی بوده . دیالوگ های او برای گرفتن مجوز طبق دستور وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از فیلم حذف شد . )

آقای Y ( نمی دانم چی کاره بهروز خواهد بود آن موقع ولی حزن همراه با خشم در نگاه او مشخص است . گویا بهروز به او بدهکار بوده ، حالا هم اصلا به فکر بهشت و جهنم بهروز و اینکه خانم X را کجا دیده نیست ، دنبال کسی از نزدیکان بهروز می گردد که در زمان مناسب قضیه را با او در میان بگذارد و به پسرش که همراهش آورده  زیر لب می گوید: ببین مرتیکه طلبشو صاف نکرد هی امروز فردا کرد ما رو علاف کرده مرتیکه عوضی ، تا زنده بود اونجوری ، حالام که مرد اینجوری . بر پدر و مادرش ... ( گفتم پدر و مادرم را از این سکانس حذف کنید دیگه ) پسرش هم چند خرما و شربتی که به او تعارف می شود برمیدارد و تشکر هم نمی کند و از گرما و آفتاب مدام شکایت می کند و من را که مسبب همه ی این شرایط هستم فحش می دهد . فحش های این یکی مجوز پخش گرفت . پخش می کنیم . احمق بیشوئور کثافت ... !! ولی چه بچه ی بی ادبیست ، دوربین چند ثانیه بیشتر مکس می کرد فیلم توقیف میشد .   

      واقعا سکانس سختیه ، خیلی سخته ، خداوکیلی اگه به دیوید فینچر و جیم جارموش و اینا بگی بیا خاک سپاریه خودتو بساز عمرا بتونن ! منم که دیگه از فینچر بیشترنیستم ، تا همین جا اکتفا می کنیم . همین سکانس اول یک صفحه و خورده ای شد و منو کلی به فکر فرو برد ، برم فکر کنم  ولی شما به خاکسپاریه خودتون فکر نکنید ، سکانس قشنگی نیست . به عروسی خودتونم فکر نکنید تا با پست دیگه همگی بهش فکر کنیم . سکانس خوبه باشه برای پست بعدی که دیگه بی مقدمه بپریم وسط عروسی بهروز . فیلم رو اپیزودیک میکنیم که یه کم ادای کارگردانای متفاوت و جدید روهم در آورده باشیم بلکه بیشتر بفروشه ، آخه غیر از خانم X دیگه بازیگر گیشه ای نداریم و گلزارم نقش آقای Y  رو بعید می دونم قبول کنه که به فروش فیلم کمک کنه .  تیتراژ پایان اپیزود اول پخش می شود و اسم بازیگران و دیگر عوامل از جلوی چشم شما می گذرد .

 

 

·         با تشکر از دوست عزیزی که به عنوان دستیار کارگردان حتی در مترو هم حرفها و ساخته های پریشان ذهن مشوش من رو گوش کرد و منو راهنمایی کرد .



Can you have an operation to make you taller?
دوشنبه 16 مرداد 1396 02:03 ق.ظ
Thanks for finally talking about >قاصدک - درباره
ی بهروز ... ( قسمت اول ) <Liked it!
foot pain map
سه شنبه 6 تیر 1396 05:33 ق.ظ
Glad to be one of many visitors on this awful website :D.
http://gladys0schwartz4.soup.io/
چهارشنبه 3 خرداد 1396 02:25 ب.ظ
Greetings I am so glad I found your blog, I really found you by
error, while I was researching on Aol for something
else, Anyways I am here now and would just like to say many thanks for a tremendous post and a all round exciting blog (I
also love the theme/design), I don't have time to look over it all at the minute but I have saved
it and also added in your RSS feeds, so when I have time I will be back to read more, Please do keep up the excellent job.
manicure
جمعه 8 اردیبهشت 1396 09:49 ق.ظ
Greate article. Keep posting such kind of info on your page.
Im really impressed by your site.
Hello there, You've done a great job. I will certainly digg it and individually recommend to my friends.
I am confident they'll be benefited from this website.
manicure
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 03:42 ق.ظ
Hi! I just wanted to ask if you ever have any problems with hackers?
My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing a few months of hard work due
to no data backup. Do you have any methods to stop hackers?
پریناز
یکشنبه 20 تیر 1389 03:05 ب.ظ
علی پس اونی که گذاشته بود ÷یش من بچه کدوم یکی بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ببین اقا مصطفا خوب نیس ی ذره اقتصادی باید میبودی این همه بچه میخاسی چ کار؟؟؟؟؟؟
jezzz0vezzz
یکشنبه 20 تیر 1389 11:28 ق.ظ
تموم مدت منتظر بودم بارون بیاد پس چرا خبری نشد؟؟
محض اطلاع نگین خانم بگم بچه ی اون خانمه پیش من بود گفت شاید بارون بیاد بچه سرمابخوره گذاشتش پیش خالش!!!
به نظرم در اینباره استعداد نداری، نه اینكه بی استعدادیا ولی میگم دیگه ننویس چون میان میدزدنت بچت میمونه آویزون گردن من
شهردار
جمعه 18 تیر 1389 01:26 ق.ظ
اصلا حال نکردم باهات !!چرا تو فیلم نامت نقشی از خانم خسر... نیست؟؟
نگین
پنجشنبه 17 تیر 1389 09:55 ب.ظ
وای اقای کارگردان از دست تو. چی بگم اخه به تو؟!تا اونجایی که یادمه از این اخلاقا نداری که پول قرض بگیری ندی و یا کاری کنی که پشت سرت حرف بزنن با کی گشتی اینجوری شدی. ببینم خانمه x با یه بچه نبود؟؟
شهردار
پنجشنبه 17 تیر 1389 05:35 ب.ظ
فقط حواست باشه که جای خصوصی فیلم عروسیتو تعریف نکنیا اگه تعریف کنی میشی مثل این دختره زهره
پریناز
پنجشنبه 17 تیر 1389 02:08 ب.ظ
چی بگم به تو من آخه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟خوندم کامل
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر