تبلیغات
قاصدک - درباره ی بهروز ... ( قسمت دوم )

قاصدک

روان نویسها معمولا روان نمی نویسند

 

درباره ی بهروز ... ( قسمت دوم )

 

نوشته شده توسط:بهروز تجلی

قسمت زنانه

       صدای موزیک شاد می آید و همه ی توجه ها به قسمت وسط که جولانگاه دختران و زنان هنرمند است معطوف است . ولی دوربین از گرفتن این قسمت محروم می ماند ، هرچند نگاه فیلم بردار هم متوجه این قسمت است و دوربین هم اگر زبان داشت قطعا آن طرف ماجرا را ترجیح می داد ، ولی اینجا که هالیوود نیست ، خواهش می کنم انقدر پرتوقع نباشید !

میز اول ( چند زن میانسال فامیل عروس در حالیکه مشغول پذیرایی از خودشان هستند ) : دیدی تو رو خدا ! دخترمثل دسته ی گل و دادن به کی ؟ چه آرزوها داشتیم واسش ، آخه چی داره این پسره ؟ تیپ و قیافه که اصلا ، پول و پله که هیچی ، نمی دونم فیلانی ( اشاره به عروس ) عاشق چیه اون ( اشاره به من ) شده ؟ واقعا که هرچی سیب سزخ مال دست چلاغه ! مگه باربد من ( اشاره به پسر خودش ) چیش از این بهروز کمتر بود که بهش گفت نه ! چقدم ذلیلشه ، میمیره واسش دختره ، چه جلافتا ! ( همانطور که دیدید حرف های این میز به هیج عنوان منطقی نیست و فقط ناشی از حسادت و سوزش در نواحی تحتانی بدن آنهاست . و الا باربد از بچگی تو سری خور بوده . پسره ی لوس ننر و بچه ننه . حتی بعد از گذشت n سال از زندگی مشترکمون بازم باربدو مسخره می کنیم  )

میز دوم ( سرنشینانش مانند میز اول هستند با این تفاوت که از اقوام دامادند این بار ) : ماشالا هزار ماشالا ، چه دامادی ، چه قدو بالایی ، ماشالا ، چقد باادب ، چقدرسروزبون دار، چقد زبر و زرنگ ، چه خانواده ای ، به به ! داماد خیلی سره از عروس ! عروس تازه با یه من آرایش شده این ، واه واه ! بمیرم واسه بهروز ، هیکلشم که افتضاحه ، نگاه کن .... با اون ... ، وای به روزی که یک شیکم هم ... ، دیگه چه شود !  به خدا اگه من جای مادر بهروز بودم یه دختری واسش می گرفتم که لنگه نداشته باشه ! کی فکر می کرد این دختره ( اشاره به عروس ) همچین پسری گیرش بیاد ؟ مادرش تو رویا هم نمی دیده لابد ! مهرش چقدی هست ؟ الهی بمیرم ! ( هنوز که بازیگر نقش عروس انتخاب نشده ولی به نظر نمی آد گفته های اهالی این میز در مورد وی صادق باشه ، حتی اگرم این چنین باشه دلم خواسته به هیچ کسم ربطی نداره ! همینجا اعلام میکنم بهروز اصلا در این مورد انتقاد پذیر نیست .)

میز سوم ( چند دوشیزه ی جوان ( 15 تا 30 ساله ) که هم از اقوام داماد هستند هم از اقوام عروس و خیلی با کلاس دارن میوه و شیرینی می خورن و خستگی هنرنمایی خودشون رو در میکنند تا با آهنگ بعدی مجددا به صحنه برگردند ) : دماغ دامادو دیدی ، سلام کرد بهم دماغش رفت تو چشمم ، هاهاها ! چقد لاغره ، نشکنه یه وقت ، هوهوهو ! رقصیدنشم که دیدی ، اصلا بلد نبود برقصه ، هه هه هه ! لباس عروسو ، قربون تاناکورا برم ، این چه لباس عروسیه ، غش غش غش ! نکرده واسه عروسیش لااقل یه ماه رژیم بگیره تا اون شیکم لامصب رو فقط یکم آب کنه ، غاش غاش غاش ! لباس فیلانی رو دیدی ، مدل عهد سنگی لباسش ، مدل موشو که دیگه نگو ، امان از اون آرایشش ؛ واه واه واه ! واقعا که خدا در و تخته رو جور می کنه ، اگه این بهروز خاک بر سر فیلانی رو ( اشاره به عروس ) نمی گرفت می ترشید . من پونصد تا خواستگار بهتر از این داشتم ، عمرا زن یکی مثل این شم ! واه واه ، پسره ی سیاه ! چخ چخ چخ

میز چهارم ( چند خانم کهنسال ، فامیل عروس و داماد با هم ، فقط قرص های خود را یکی یکی به نوبت با آب می خورند ) : فیلان جون ! دیابت و چربی و کلسترول هم شده بلای جون من ، همش باید قرص بخورم ، از این دکتر تو چهارراه مخبروالدوله  به اون دکتر تو فیشر آباد ! آره فیسار جون ، این دیسک کمرم منو بیچاره کرده ، پیریه و هزار دردو مرض قربونت برم ! واااااااا ، فیلان جون ! شما که هنوز جوونید ، حالا مگه هرکی دندون مصنوعی داشت و رو ویلچر نشست و سمعک تو گوشش بود و عینک نمره 10 داشت پیره ؟ خود من ، با اینکه سه تا سکته ناقص رد کردم تا حالا ، واقعا هنوز احساس جوونی می کنم . گل گفتی فیسار جون ! آدم باس دلش جوون باشه .

قسمت مردانه

قسمت وسط خیلی شلوغ نیست و هر از چند گاهی هم که چند نفر هنر نمایی می کنند کسی به آنجا توجه نمی کند .

میز اول ( چند مرد میانسال و شیک پوش در حال خوردن میوه و شیرینی ) ( در دیالوگ های قسمت مردانه ، فامیل کدام طرف بودن زیاد مهم نیست ) : آقا چه بازیییییییییی بود دیشب ! عجب گلی زد فیلانی ( این یکی با خانم فیلانی نسبتی ندارد ) ! ولی این پسرم که خودشو بدبخت کرد دستی دستی . آخه نونت نبود ، آبت نبود ، زن گرفتنت چی بود ؟ آخه زن نگه دارم نیست ، به قیافشم نمی خوره ! دو تا شاخ بز و نمی تونه از هم سوا کنه ، زن گرفته یکی دیگرم بدبخت کنه ! عمرا بیش از شیش ماه زیر یه سقف زندگی کنن !  وااالاااااااااااااا ، ولی عجب بازیییییییی بود !

میز دوم ( چند مرد کهنسال در حال پذیرایی کردن از خود ) : آقا این یارانه ها چی شد ؟ شما کجا قرار گرفتید ؟ میگن می خواد جنگ شه !  چاه شماره ی 24 نفت شهر هنوز خاموش نشده ؟ تورم و که نگو ! زمان ما نون بود دونه ای 50 تومن ، الان شده انقد ( مبلغ زیاد آن زمان ) ! این بچه ها هم که به حرف گوش نمی دن دیگه ، ما دیوار راستو می رفتیم بالا ولی پامونو جلو بابامون دراز نمی کردیم به خدا ! یه آهنگایی گوش می ده که مو به  تن آدم سیخ می شه والا ! بد زمونه ای شده آقا !

میز سوم ( چند پسر جوان مجرد در حالیکه خیلی بی کلاس میوه و شیرینی می خورنو هنری هم ندارن که از خودشون در کنن ) : عروس عجب بییییییییییییییییب ، داماد ناکس چه بییییییییییییییییییییییییییییب ! بییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

یییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییب !

میز چهارم ( مردی که به اقوام عروس گفته از اقوام داماد است و به اقوام داماد گفته فامیل عروس است ، لباسی معمولی به تن دارد و با نگاهش همه را زیر نظر دارد . شاید دزد است یا از اینهایی که میان یه شامی خورده باشن ) : فقط از خودش پذیرایی می کند و حرفی برای گفتن ندارد . ولی احتمالا مراسم عروسی خودش و لحظات شیرین آن موقع را دارد مرور می کند که چه طور انقدر تلخ شد ؟ نمی گذارد فکر کردن او را از خوردن باز دارد ، بی صبرانه منتظر شام است !

     این سکانس از خاکسپاری خیلی راحت تر بود . باز دیالوگ اشخاص خاص رو ننوشتم ، ولی چند نفر از همین اشخاص خاص نزدیکم رو مامور می کنم که برن سر میزا ، ببینم فیلم بعد از فیلم برداری و تدوین چقدر شبیه این دیالوگ هایی که نوشتم می شه ! مردم چی می گن ، باید با مزه باشه حرفاشون ! این نکته رو هم بگم که مراسم برای گرفتن مجوز نمایش ، علی رغم میل داماد جدا برگزار شد . مراسم اصلی بعد شام خونه ی عروس و داماد برگزار می شه .  ایشالا به پای هم پیر شن و یک عمر مثل این فیلما به خوبی و خوشی با هم زندگی کنن ! آآآآمممیین

تیتراژ پایانی و اسم عوامل دست اندر کار و بازیگران و ... از جلوی نظر شما می گذرد !

 

 

·         باز هم از دوست خوبم که فیلم نامه رو بازخوانی و ویرایش کرد تشکر می کنم ! تشکر



How do you get a growth spurt?
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:43 ق.ظ
It's going to be finish of mine day, except before finish
I am reading this great article to improve my knowledge.
Foot Pain
یکشنبه 15 مرداد 1396 01:35 ق.ظ
Wow that was strange. I just wrote an incredibly long comment but after I clicked submit my
comment didn't appear. Grrrr... well I'm not writing
all that over again. Anyway, just wanted to say great blog!
What is limb lengthening surgery?
شنبه 14 مرداد 1396 09:42 ب.ظ
What's up, this weekend is pleasant in favor of me, for the reason that this point in time i am reading this fantastic educational
piece of writing here at my residence.
What do you do for a sore Achilles tendon?
شنبه 7 مرداد 1396 08:59 ب.ظ
hi!,I love your writing so a lot! share we keep up a correspondence more approximately your post on AOL?
I need an expert in this house to resolve my problem.
May be that's you! Taking a look forward to peer you.
http://felix2hess9.snack.ws/can-hammer-toe-lead-to-unbalance.html
چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:48 ب.ظ
Nice answers in return of this matter with firm arguments and explaining the whole thing about that.
پریناز
یکشنبه 20 تیر 1389 03:01 ب.ظ
ای علی بیتربیت تو به خانم خسر... چی کار داری ینی فک میکنی اونجا هم باشه؟؟؟؟؟؟پس چرا ماتو عروسیت نبودیم آقا مصطفا خان؟ینی میخای مارو دعوت نکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پریناز
یکشنبه 20 تیر 1389 02:59 ب.ظ
ای علی بی تربیت تو به خانم خسر... چی کار داری ینی فک میکنی اونجا هم باشه؟؟؟؟؟؟؟؟ما ها چرا نبودیم تو عروسیت ؟؟؟؟ینی مارو دعوت نمیکنی ؟آخه چرا؟؟؟؟؟؟؟
jezzz0vezzz
یکشنبه 20 تیر 1389 11:49 ق.ظ
دامادو بیخیال عروسو بچسب!!!ما فامیل عروسیم
و باز هم محض اطلاع نگین خانم باید بگم به این بهروزی كه ما دیدیم هیچی نمیاد الا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
همون لباس عروس!!!
اشناهاش دعوت نداشتن چون همه سر جهزیه اقا بهروز بودن...
نگین
یکشنبه 20 تیر 1389 11:15 ق.ظ
وای چقدر لباس دامادیت بهت میومد.چقدرم به هم میومدید .من از اولشم میدونستم تو با این زبونی که داری یه دختر خوب واسه خودت جور میکنی.فقط چرا برنامه حنا بندونو و عقد و از همه مهمتر کادوهای سر عقد رو ننوشتی. به هر حال تبریک میگم
شهردار
جمعه 18 تیر 1389 01:37 ق.ظ
قشنگ بود ولی ای کاش از اتاق پرو هم فیلم میگرفتی.چرا دیالوگاش کم بودن؟چرا اشناها دعوت نداشتن؟ای کاش دیالوگ خود عروس و داماد موقع رقصیدن باهم رو هم میذاشتی.ای کاش دیالوگی برای ماشین عروس و خانم خسر.. داشتی
شهردار
جمعه 18 تیر 1389 01:25 ق.ظ
هنوز نخوندمش ولی ای کاش میزاشتی چند روز بمونه بعدا.الان میخونم نظر میدم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر